مناظره‌ی اوباما و احمدی‌نژاد

مجری: (همان مجری به شدت اکتیو و پرهیجان مناظره های خرداد88) باسلام. لطفاً مناظره را شروع کنید!

اوباما: In the name of god، به نام خدا. از آن جایی که آقای دکتر احمدی‌نژاد PHD دارند ولی به اندازه یک پیرزن افغانی به زبان انگلیسی مسلطند، مجبورم ادامه مناظره را به زبان فارسی ادامه دهم.

احمدی‌نژاد: (می‌پرد وسط حرف اوباما) اللهم عجل الولیک الفرج و العافیه و النصر و خیر انصار و اعوانه و مستشهدین بین یدیه! درود سلام بر ملت ونزوئلا، لبنان، فلسطین، زیمباوه، زنگبار، گینه بیسائو و ترینیداد و توباگو و غیره!(ملت ایران جزو همان و غیره می‌باشد!) ببینید من دو تا نامه به این آقای اوباما نوشتم ایشان جواب ندادند. در آن نامه من به عنوان یک دانشگاهی و به عنوان یک نخبه این مملکت سوالاتی را مطرح کردم ولی ایشان جواب ندادند. این یعنی جوانان ما می‌فهمند!

اوباما: من اجازه می‌خواهم در مورد ماجرای آن هاله‌ی نور صحبت کنم!

احمدی‌نژاد: (دوباره وسط حرف اوباما می‌پرد) من واقعاً برای جناب اوباما متأسفم که این قدر اطلاعاتشان در مورد ایران ضعیف است. آن ماجرای هاله نور که رسماً تکذیب شد و همه در ایران به دروغ بودن آن پی بردند.
اوباما: من...
احمدی‌نژاد: اجازه بدهید من یک سوال از آقای اوباما بپرسم: بگم؟ بگم؟
اوباما: بگو!
احمدی‌نژاد: نمی‌گم تا اون جات بسوزه! اون زنه رو بگم؟ بگم؟
اوباما: بگو دیگه!

 

بقیه تو ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

قورجنگله و مرد تمبک‌زن‌!

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود.

یک مرد تمبک زنی بود در ولایت غربت که چون می دید از راه تمبک زدن نمی تواند رزق و روزی خانواده اش را تأمین کند، کار غریبی می کرد. صبح ها پا می شد و می رفت کنار یک برکه ای دور از آبادی چند تا قورباغة‌ قبراق می گرفت و می آورد. دم غروب که می شد، تمبک اش را با قورباغه ها برمی داشت می برد در میدان آبادی. آن وقت، قدری فلفل می مالید به یک جای آن زبان بسته ها و می گذاشت شان روی زمین و خودش بنا می کرد به تمبک زدن. مردم هم دسته دسته می آمدند و پول می دادند تا ببینند قورباغه ها چطور با آهنگ تمبک می رقصند و بالا و پایین می پرند.

از قضای روزگار یک روز که مرد تمبک زن رفته بود کنار برکه، مشغول شکار اولین قورباغه بود که ناگهان یک قورباغه به چه بزرگی (وزن تقریبی: دو کیلو، توضیح نگارنده!) پرید پیش پای مرد و گفت: «آهای! کجا؟ هیچ می‌دانی من که هستم؟» مرد که جا خورده بود، یک قدم عقب رفت و گفت: «نه از کجا بدانم.» قورباغه حالت تهاجمی گرفت و گفت «چطور نمی شناسی؟ من "قور جنگله" هستم. (به نظر این بندة نگارنده، قورجنگله یک اسم بی نمکی است. احتمالاً‌ این قورباغه خواسته بزرگی خودش را به رخ بکشد. اگر خوانندگان عزیز مثل بنده ایشان را دیده بودند، تصدیق می کردند که ایشان قورباغچه هم نبوده چه رسد به قورجنگله.) اگر مردی یک قدم جلو تر بیا تا به حسابت برسم. من روزی دو تا آدم می خورم. مواظب باش دست از پا خطا نکنی.»

 

بقیه تو ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

خاتمی، خاتمی، فرصت دیگرش ده!

میگن یه بار صنف شاسکول‌ها از آقای خاتمی تقاضای ملاقات کرد. آقای خاتمی هم گفت: بله بگویدد بیایند. دنیا که فقط مال نخبه‌ها نیست. این بنده‌های خدا هم دل دارند دیگر. بعد شروع کرد به فکر کردن که چکار کند آبروی اینها نرود و اتفاقا برعکس ثابت کند که حالا درست است اینها تیزهوش نیستند، اما خوب آنقدرها هم شاسکول نیستن!
وقتی خاتمی و اونها با هم روبرو شدن، اونها اول یه کم از این شعارهای حمایتت می‌کنیم و تو نور چشم مایی و تو عزیز دلمی سر دادند. آقای خاتمی برای اینکه ثابت کند که اینها هم بالاخره برای خودشون یه هوشی دارن، از یکی از اونها خواست بیاد بالا تا مقابل چشم بقیه و جلو دوربین‌ها تلویزیونی این نکته رو ثابت کنه.

خاتمی پیش خودش گفت خوب یه سوالی ازش بپرسم که نه سخت باشه که نتونه جواب بده، نه زیاد راحت که تابلو باشه. گفت: خوب عزیزم، شما بگو ببینم هشت هشت تا می‌شود چند تا؟
یارو یه کم فکر کرد و گفت: 156 تا!
جمعیت یهو شروع کرد به شعار دادن که: خاتمی، خاتمی، فرصت دیگرش ده! خاتمی خاتمی، فرصت دیگرش ده!

 

بقیه تو ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

چگونه اسرائیل از مرزها عبور می کند

چگونه اسرائیل از مرز ها عبور میکند

اصطلاحات جورواجور

مدرسه: یه جاییکه پدر پول پرداخت می‌کند و پسر، بازی می کند .

بیمه‌ی عمر: یک قراردادی که شما رو در طول زندگی نیازمند می کند و در موقع مردن ثروتمند.

پرستار: شخصی که از خواب بیدار می شود و به شما قرص خواب‌آور می دهد.

ازدواج: یک توافقنامه ای که در آن مرد درجه لیسانس‌اش را از دست میدهد(معنی لیسانس و تجرد در انگلیسی به یک معنیه و اشاره به اون دارد) و خانم درجه‌ی استادی را کسب می کند.

طلاق: وخامت آینده‌ی ازدواج

اشک: یک نیروی هیدرولیک که در آن قدرت اراده‌ی جنس مذکر بوسیلهءقدرت آب جنس مونث شکست می خورد.

سخنرانی: یک هنر انتقال اطلاعات از نتهای سخنران به نتهای دانشجویان بدون اینکه به ذهنهای هر کدام خطور کنه.

کنفرانس: اغتشاشی که یک شخص توسط تعدادی حضار ضرب و شتم میشه.

 

بقیه تو ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

سوء استفاده از آن و این ترنت!

سواستفاده از آن و این ترنت

خیلی از پدیده های پیشرفته‌ی تکنولوژیک، به خصوص در زمینه‌ی علوم ارتباطات حسنه که در نهایت منجر به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت و کم شدن فاصله های غرق ابهام می‌شود، کانّه تیغ دو دم می‌مانند و چاقوی دو سر که قاعدتاً نباید دسته‌ی خودش را ببرد؛ اما به هر حال گاهی بستگی به دسته بندی‌های موجود نیز دارد. با این ابزار و آلات تکنولوژیک، هم می‌شود کار خلاف و خفن کرد، و هم می‌شود از آن برای توسعه‌ی خیر و خوبی در سطحی وسیع و گسترده‌تر از صندوق‌های خیرات و صدقات استفاده‌ی بهینه کرد که باعث شود تا ایرانیان عزیز سالی 220 میلیارد تومان صدقه بدهند تا ما بتوانیم مقداری از پول نفت را در صندوق ذخیره‌ی ارزی، برای سفره‌های مردم پس انداز کنیم. جای دوری نمی‌رود.

دعوت به نیکی:
تو نیکی کرده در صندوق بنداز
که ارز کشورت گردد پس انداز

 

بقیه تو ادامه ی مطلب....

ادامه نوشته

بازاریابی در دانشگاه استنفود

منبع:آی طنز

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن ، به این میگن بازاریابی مستقیم

شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن ، به این می گن تبلیغات

شما در یک مهمانی ، یک پسر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : من دختر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن ، به این میگن بازاریابی تلفنی

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟ ، به این میگن روابط عمومی

 

بقیه تو ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

3 تا خبر دارم

سلاااااااااام به همگی.اومدم سه تا خبر بهتون بدم.خبر خوب رو بگم یا خبر خوبتر رو؟خوب اول خبر خوبه رو میگم.اولیش اینه که:

1.ماهانه ی وبلاگمو میتونید از این به بعد دریافت کنید و استفاده کنید.تمامی مطالب ارسال شده تو وبلاگ تو یک ماه با حجمی بسیااااار کم.حتما از این بخش دیدن کنید:

بخش دانلود ماهانه ی وبلاگم


2.خبر خوبتره اینه که بخش "اینترنت آزاد" هم درست شده.اگه برید داخلش متوجه میشید که یعنی چی.حالا برید تا از مطالبش استفاده کنید:

بخش اینترنت آزاد

3.این یکی خیلیی باحاله هاااااااا.نرم افزار های سرگرمی رو هم میتونید از وبلاگ من دانلود کنید.من بعد از 3 ماه جون کندن تونستم یه نرم افزار سرگرم جالب واستون بسازم.حتما دانلود کنیدااااا.برید به قسمت نرم افزار ها تا ببینید

بخش دانلود نرم افزار های سرگرمی

ایران چیه بابا جان ؟

عرضم به حضور شما که در روز قدس به قول خبرگزاری فارس عده ای منحرف و روزه خوار و سیگارکش با اندیشه های مبتذل و غیرارزشی به گفته صدا و سیما اقدام به شعار انحرافی مرگ بر روسیه کردند . در همان روز رئیس جمهور محبوب بحث محترم هولوکاست را مطرح کرد . سپس جمعی که چه عرض کنم کل جهان من جمله روسیه اعلام کردند که این حرف ها چیه ؟! این حرف ها لطفا زده نشود ! خب از این اعتراض روسیه برداشت می شود کشور دوست و برادر روسیه بر موجودیت و مشروعیت اسرائیل اصرار دارد ! پس ملت ایران حق داشت که ضمن مشت محکم به روسیه شعار مرگ بر روسیه را هم سر بدهد . چون وقتی ما اسرائیل را نابود کردیم حتما هم پیمانان او را هم انگولک می کنیم . حال سوال اینجاست که : چرا صدا و سیما به رغم اسرائیل دوستی روسیه شعارهای مردم را مبنی بر انزجار از دولت روسیه شعار انحرافی عنوان کردند ؟ جواب قانع کننده : حالا شاید منظورشان از شعارهای انحرافی همان نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران باشد . پس شعار های ارزشی بعدی اینگونه می باشد :

1) میرحسین عمروعاص / جونم واسه کاراکاس !

2) خلیج فارس عرب ... تثبیت باید گردد .

3) برادر روسیم ! دریای پهن خزر ! حق مسلم توست ! 4

) هم غزه هم لبنان / ایران چیه بابا جان ؟ و ...

تاریخچه‌ی مخ‌زنی

 منبع: آی طنز

اصولاً مدرنیته خیلی چیز بدیه چون همه چیز و تحت تأثیر قرار داده حتی طرز تفکر مردم نسبت به مسائل!البته تاریخ نشون داده که مردان در هر دوره ای از تاریخ برای جلب توجه خانوم ها باید یه بامبولی سر خودشون پیاده می کردند تا این موجودات فتنه انگیز ولی در عین حال بسیار خوش خط و خال! یه نیم نگاهی بشون بندازن.اما با گذشت زمان این خانوم ها که بشدت هم دمدمی مزاج بودند باعث شدن این مردای بدبخت برای اینکه روحیه تنوع طلبی زن ها ارضا بشه هی تیپ های مختلفی بزنن!خدا میدونه در آینده چه جوری باید باشیم تا این زن ها و دخترا به ما گوشه چشمی نظر بندازند!!!در زیر سیر تکاملی روش های مخ زنی در گذر تاریخ رو مشاهده می نمایید:

در عصر حجر
در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنی.پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول یه زن رو به دست میوردی.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از:
* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشینش شیکتر و با کلاس تر باشد گزینه های بهتری گیرش میاد!)
*داشتن پشم و پیلی در ناحیه سینه آقایون (نکته: پشم و پیلی نام یکی از عضو های بسیار مهم و حیاتی در بدن مرد های قدیم بود که نشانه مردانگی هم بود.)
*داشتن غار بزرگ تر
*داشتن لباس!(که این یکی رو فقط مرفهان بی درد اون دوره داشتند)

هدف از مخ زنی: بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکی گوشت دایناسور دیر هضمه و باید فعالیت شدید! داشته باشی تا هضم بشه)

 

بقیه تو ادامه ی مطلبه...

ادامه نوشته